قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

309

تاريخ نگارستان ( فارسى )

توضيح اينمقام آنكه تقتمش باوجود آن همه امداد و اسعاد بنابر ايقاع فوجى كج نهاد از سمت اطاعت صاحبقران منحرف گشته در حينيكه در آذربايجان بود لشكرى از راه دربند شيروان بكنار آب سمور و حوالى شابران فرستاد و چون خبر مذكور در مجلس امير گفته شد جمعى از بهادرانرا بمدافعهء ايشان فرستاد و سفارش نمود كه ميانهء ما و تقتمش پدر و فرزنديست در امر جنك كمال احتياط و درنك بجاى آوريد و ميرزا ميرانشاه را متعاقب ايشان روان فرمود چون تقارب فريقين دست داد لشكر امير بنابر وصيت تعللى داشتند خصمان آن را حمل بر ضعف نموده قدم جرأت پيش‌نهادند و نزديك رسيده بود كه چشم‌زخمى رسد . مصراع : چو نرمى كنى خصم گردد دلير آخر بنيروى مردى ميرزا ميرانشاه كه متعاقب رسيد دمار از روزگار ايشان برآمد بعضى كشته گشتند و برخى را اسير نمودند و بدرگاه آوردند امير پوزش‌پذير ايشانرا مشمول عنايت گردانيده رخصت داد و باوجود ظهور اين قباحت هنوز سررشتهء عطوفت از دست نميداد چرا كه . بيت : هر شاخ پايدار كه از تست سربلند * مشكن بدست خويش كه آن هم شكست تست تا در شهور سنهء 790 تسعين و سبعمأة كه امير بتسخير فارس مشغول بود چپرايلچى در عرض هفده روز از ماوراء النهر بشيراز آمده خبر آمدن لشكر تقتمش خان بدانجا معروض داشت بنابراين فارس را بدستور بآل مظفر گذاشته بماوراء النهر معاودت نمود و در روز پنجشنبهء دوازدهم شهر صفر سنهء 793 ثلاث و تسعين و سبعمأة كه آفتاب در هشتم درجهء دلو بود از قشلاق تاشكند بدشت قبچاق رفت عجز خان كار را بامرا قسمت نموده مقرر داشت كه لشكريان با آذوقه و استعداد يك ساله و هريك از امرا از چهارپاره سلاح كمان و تركش و سى چوبهء تير و سپر و هردو كس را اسبى كتل و هر ده كس را خيمه و دو پيل و يك داس و يك اره و يك تبر و يك تيشه و يك درفش و صد سوزن و نيم من ريسمان و يك چرم درست و يكدست ديكبر همراه داشته باشند چنان كه در وقت عرض اينها را به نظر آرند با استعداد چنين توجه نمود چون بموضع قراغان رسيد ايلچى تقتمش رسيد امير بعد از استيشار شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ بيت : مصلحت از راى دين‌داران كامل‌عقل جوى * مشورت با مردم نزديك دورانديش كن در چهارشنبهء شانزدهم ربيع الاول ايشانرا گرفته روانشدند و در پنجشنبهء غرهء جمادى الاولى بموضع سارق اوزن رسيدند و جمعه بيست و سيم بالق طالق فرود آمدند بواسطهء نظارهء دشت كه درازى آن چون امل اميدواران عريض بود . نظم : تيهى بغايت پرخطر خالى ز راه و راهبر * نى دروى از جنى اثر نى دروى از انسى گمان دور از افق بالاى او عرض فلك پهناى او * گم گشته در صحراى او سياحى وهم و گمان